شده با گفتن یه حرف
شده با یه نگاه سرد
پشیمونم کن از رفتن
یه کاری کن برای من
واسه تقویم بی فردام
برای من که میدونی
بدون تو چقد تنهام
هنری-علمی-اجتماعی
شده با گفتن یه حرف
شده با یه نگاه سرد
پشیمونم کن از رفتن
یه کاری کن برای من
واسه تقویم بی فردام
برای من که میدونی
بدون تو چقد تنهام
نمیدانم چرا قلبم غمین است
چرا دلتنگ از اهل زمین است
بیا ای عشق یک شب باورم کن
تمام ارزوهایم همین است
لیلای تنها
در فاصله ی دو مرگ*
به اعتماد عشق*
یک دعا*
رخصت یافتی که برگردی*
هرگز میان من و تو فاصله نبود*
تو با منی
تو در ایمان من و یقین من
تو در باور و امید*در خون گرم و سرخ*
در هستی منی
لیلای تنها
زیر باران نگاهها متولد شدم ....من تکامل التماسم.
اری درخت عمر من فقط سیبهای سبزوکال التماس ثمر میدهد.
کاش دستی بدون نگاه میامد و نرسیدهای عمرم را میچید.
کنار دشت یاسم، محمدم*تو سراب امیدی.
باور نداری عطش را تو معنایی.
بر سیالی خیالم دستان مهربانت را سد کن تا همانجا برکه ی اشناییمان شود.
قلبم را بشکاف ... هزاران سینه سرخ ارزوی پریدن دارند.
محمدم،خانه به دوش مرا به خود ببخش
لیلای تنها
یادته گرمی قلبم میزد اتیش به نگاهت
چقدر دعات کنم من که چشام مونده به راه
چقدر تو بی صدایی ساکت شبای لیلی
چقدر دعات کنم من که هنوزام جدایی
بغض چشماتو شکستن
جلوی راهمو بستن
گفتن از تو دور باید شم
اره اینجوری شکستم
لیلای تنها
لبخند رازیست
عشق رازیست...
اشک انشب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو دستت را به من بده
حرفت را به من بگو قلبت را به من بده
من ریشهای تورا دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من اشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خواندام زیباترین سرودهارا زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوداند
....
دستت را به من بده
دستهای تو با من اشناست
ای دیر یافته با تو سخن میگویم
به سان ابر که با طوفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشهای تورا دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو اشناست
(شاملو عزیز)
ارام بخوان چون اهسته نوشتم
بی پروا بخوان چون از خود نوشتم
نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم
از دل بخوانچون از ته دل نوشتم
"دوستت دارم"
بر انم که کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوتگاهت در ایم و کنارت پهلو گیرم
اغوشت را باز کن
اغوشت را باز کن